نه از تو نه از من
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند .
نوایی شنید٬که ای ابوالحسن!
خواهی آنچه از تو میدانم با خلق بگویم٬ تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت:
بار خدایا!خواهی آنچه از رحمت تو میدانم واز کرمت می بینم٬
باخلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات نکند؟
ندا آمد که:
نه از تو٬ نه از من!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 20:2 توسط مرضیه عباسی
|